دانلود داستانک سودای مخبط از والی پژمان

کافه نویسندگانکافه نویسندگان
290 بازدید
دانلود داستانک سودای مخبط از والی پژمان

دانلود داستانک سودای مخبط از والی پژمان با ژانر تراژدی و با لینک مستقیم در سایت کافه نویسندگان

 

خلاصه داستانک سودای مخبط از والی پژمان :

 

تا به حال به این فکر کردید که شاید هر احساسی، هر کلمه ای، دارای داستان مختص به خود است؟!

داستانی که شاید مفهوم اصلی آن حس را به گوش های شما برساند.

به گوش هایتان برساند تا شاید اندکی، فقط اندکی بفهمید و درک کنید!

ذره ای تأمل کنید.

ذره ای تأمل در آن احساس، تا که بفهمید چگونه و در کجا آن را استفاده کنید، هرچیزی بی دلیل نباید

استفاده شود. نباید!

میگویم برای شما از عقاید فردی که زیادی احساسات این جهان را درک کرده و خسته از همه چیز و همه

کس است.

امیدوارم از این داستانک لذ*ت ببرید و ذره ای توانسته باشم افکارتان را تغییر دهم

 

 

بخشی از داستانک سودای مخبط از والی پژمان :

<تکرار>

باز هم آمد! امان از دست این دکتر لامصب.

با آن صدای سرد و بی روحش که تظاهر به مهربان بودن میکرد، گفت:

-حالت چطوره؟

وای خدایا! یا صبر بده به من یا همین حالا ناگهانی چیزی نازل کن تا من را بکشد، یا عزرائیل را بفرست سراغ من تا جانم را بگیرد و

من را خلاص از این جهنم کند.

با اعصابی خط خطی شده، پاسخ دادم:

-خوب نیستم دکی.

به این وضع میگویید خوب؟

به نظرت منی که دست هایم این شکلی شده، منی که این شکلی خودم رو ب*غل کردم، نشونی از خوب بودنه؟ اگه این رو خوب

میدونی پس خیلی خیلی خیلی خوبم!

فقط زیر این جمله ام با فونت خیلی خیلی ریز درج کنین دروغ میگم!

اخمی کرد و گفت:

-اون لباس برای محافظتِ خودتِ، در برابر خودت هستش! ما صلاحت رو میخوایم.

دیگر جانم به لبم رسیده بود، باید به این دکتر بی درک میفهماندم.

-بسه دکی. هربار تو میای میگی صلاح من رو میخوای! هربار مادرم میاد میگه صلاحت رو میخوام، هربار پدرم میاد میگه

صلاحت رو میخوام!

)گوش هایم را گرفتم و فریاد زدم(

-بسه! بسه! بسه! چرا نمیفهمید؟ صلاحم دست خودمه! من میدونم چی میخوام. شما نمیزارید برم به دستش بیارم! بابا من

سالمم! من روانی یا مشکلدار نیستم لعنتی! من فقط نظراتم گاهی بر خلاف عقله! گاهی میام کلید خاموشی عقلم رو میزنم تا کمی

دلم خودی نشون بده، همین.

در تمام این مدت فقط سرش را پایین انداخته بود و با خودکارش چیزی بر روی آن کاغذ که از ظاهرش پیدا است، گزارش وضعیتم

است، مینوشت.

دست آخر در حالی که میرفت، گفت:

-فکر کنم باید به خانوادت بگم بیشتر اینجا بمونی، حالا حالاها مهمون مایی، دیوونه ی خاموش عقل!

 


اطلاعات اثر:

  • دسته بندیداستانک
  • عنوان: سودای مخبط
  • نویسنده: والی پژمان
  • ژانر: تراژدی
  • ویراستار: aras
  • طراح: ملیکا مؤمنی
  • کپیست: klin
دانلود داستانک سودای مخبط از والی پژمان

دانلود داستانک سودای مخبط از والی پژمان

 

داستان های کوتاه پیشنهادی:

 

رمان های پیشنهادی:

 

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان

دانلود رمان

درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
0 (0 رای)
دسته بندی داستان کوتاه
اشتراک گذاری
من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.(وقتی نیچه گریست اثر آروین یالوم)

نوشته های مرتبط

7 پاسخ به “دانلود داستانک سودای مخبط از والی پژمان”

  1. از جلد اثر باید متوجه بشید که نویسنده سبک خاصی داره، در عین کوتاهی متن و فضای محدود داستانک نویسنده به خوبی تونسته تمام احساسات تنش اون شخص روانپریش رو توی ذهن ها به تصویر بکشه.
    یکی از بهترین ها.

  2. به شدت داستان فوق العاده و جذابی هست و مطمئنم کسی از خوندنش پشیمون نمیشه و اینکه دست نویسنده برای خلق کردن همچین اثری دردنکنه**

  3. یکی از بهترین داستانک هایی هست که خوندم
    سبک خاص….
    ایده جالب…
    قلم قوی…
    اسم داستانک هم اسم خاص و ویژه ای هستش
    امیدوارم نویسنده این اثر مثل همیشه بدرخشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0+ محصولات
1+ سفارشات تکمیل شده
97+ کاربران
265+ مطالب وبلاگ
سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت