DOWNLOAD

دانلود داستانک دجی از خط سیاه

VIP+ جدید
داستان کوتاه
5 دسامبر 2020
125 بازدید
داسناود داستانک تراژدی و ترسناک دجی از خط سیاه
دانلود داستانک دجی از خط سیاهReviewed by خط سیاه on Dec 5Rating: 4.5دانلود داستان کوتاه ترسناک دجی از خط سیاه دانلود داستان کوتاه ترسناک دجی از خط سیاه خلاصه: اختیاری برایم نمانده، نه در فکرم، نه در زندگی. غرق شدم در آنارشیسم مرداب زندگیام... . وهم وجودشان، اصوات نامفهومشان مرا در تالطم دجیه خاطرات غرق میکند. ابتدایش کجاست؟! انتهایش چیست؟! به کدامین گناه آلودهاش شدم؟ خداوند رهایم کرده؟ آوایی خوش به گوشم میرسد: - وَالض ُّحَى وَالل ُّیْلِ إِذ ا سَجَى مَا وَدَُّعَکَ رَب ُّکَ وَمَا ق ل ى سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کردهام و نه با تو دشمنی کردهام. داستان در مورد پسری که در تنهایی خود متوجه صداهایی و تصاویری میشود و دکتر به او میگوید باید خودش را به جن گیر نشان دهد

دانلود داستانک دُجی از خط سیاه نسخه pdf, apk, اندروید و آیفون

خلاصه داستانک دجی از خط سیاه :

اختیاری برایم نمانده، نه در فکرم، نه در زندگی. غرق شدم در آنارشیسم مرداب زندگی ام… .

وهم وجودشان، اصوات نامفهومشان مرا در تلاطم دجیه خاطرات غرق میکند.

ابتدایش کجاست؟!

انتهایش چیست؟!

به کدامین گناه آلوده اش شدم؟

خداوند رهایم کرده؟

آوایی خوش به گوشم میرسد:

– وَالض ُّحَى وَالل ُّیْلِ إِذ ا سَجَى مَا وَدَُّعَکَ رَب ُّکَ وَمَا ق ل ى

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام.

 

بخشی از داستانک دُجی اثر خط سیاه:

بر روی تخته سنگی نشسته و سیگاری مهمان ل*بهایش بود، کمی دورتر از او دوستانش مشغول بحث و خنده بودند.

نگاهی به فضای تاریک و درختان وهم آور  جنگل انداخت و به صدای بحث دوستانش گوش سپرد. آنها دیوانه بودند، به راستی ک

دیوانه بودند.

نگاهی به ساعت تلفن همراهش انداخت، سه و نیم صبح را نشان میداد.

دلش گرفته بود، نمیخواست تمام کند، نمیخواست را*بطه اش را با برادرانش تمام کند.

آهی از سی*نه اش بیرون خزید و همراه با کام عمیق سیگارش به آسمان پریدند. صدای بهترین دوستش را شنید:

– هورام؟ چرا تنها نشستی؟

و با نیشخندی کنارش نشست و ادامه داد:

– مهرداد دوباره رفت خاستگاری و بازم جوابش کردن.

بدون توجه به حرفه ای پیمان سیگارش را خاموش کرد و گفت:

– دیگه نمیخوام ببینمتون.

لبخند بر ل*ب های پیمان خشک شد و سکوت کرد، هورام فهمید که باید بیشتر توضیح دهد. بیرحمانه گفت:

– شما جلوی پیشرفت من رو میگیرید و من نمیخوام مثل شما ها باشم.

ادامه ی حرف هایش با مشت پیمان در دهانش خفه شد و بر روی زمین افتاد. پیمان با لحن سردی گفت:

– حالا به خودت اومدی؟

هورام از جای برخواست و دستی به کنار لبش کشید و به خون روی انگشتش پوزخندی زد و

صدایش را کمی بلند کرد و گفت:

– من خیلی وقته که به خودم اومدم.

پیمان یقه اش را گرفت و این شروعی برای زد و خورد آنها بود. رفیق هایشان دورشان را گرفته بودند و سعی در جدا کردنشان

داشتند، ولی هورام همه را به باد بد و بیراه گرفته بود. دل میشکاند و دلش میشکست از زخم زبانش.

آن شب بیحرف پذیرای نوازش برادر هایش شد و جنازه وار به خانه رفت و بغض سنگین حنجره اش را با چشمان خواب آلودش آرام

کرد.

آواهایی را میشنید و انگار آوایی نبود، هاله هایی را میدید و انگار هاله ای نبود. هر دم در خواب و بیداری صدایش میزدند؛ امّا کسی

نبود!

نگاهش میکردند و به سخره اش میگرفتند، ولی او نمیدید شان، زمزمه هایی را که در گوشش میپیچید، خسته و عصبی اش کرده

بود. گاه گمان میبرد مغزش تباه شده.

به کسی نگفت و کسی چیزی نمیدانست جز پیمانی که مدتها بود با او هم کلام و هم نگاه نشده بود. تصمیم گرفت به روانشناس

مراجعه کند. به او همه چیز را گفت از دیدهذهایش، صداها، زمزمه ها… .

دکتر چند راه حل به او پیشنهاد داد و جلسه ی بعد را به سه روز آینده موکول کرد.

تنها یک روز به میان رفت که تلفن همراهش به صدا درآمد، اتصال را لم*س کرد و ثانیه ای بعد، صدای دکتر در فضای اتاق پخش

شد و بعد احوال پرسی های معمول دکتر گفت:

– ببین الزام نیست بیای پیش من، نه تنها من، پیش هیچ کدوم از دکتره ا نرو.

گیج شده بود. گنگ گفت:

– منظورتون چیه؟

صدای دکتر عوض شده بود و کلافگی از لحن کلامش فوران میزد:

– درمان تو پیش ما نیست. منظورم این که بهتر مشکلت رو به یه دعا نویس، جن گیر، یه طلبه یا یه همچین چیزی بگی.

لحظاتی سکوت برقرار شد و ناگاه هورام به قهقه افتاد، نمیفهمید چه اتفاقی افتاده و دکتر چه میگوید و برای چه میگوید.

با ته خندهای به دکتر گفت:

– دکتر بنظرم بهتره شما خودت رو به یکی نشون بدی.


اطلاعات اثر :

  • دسته بندیداستان کوتاه
  • عنوان: دُجی
  • نویسنده: خط سیاه کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ژانر: تراژدی_ترسناک
  • ویراستار: donyagh
  • طراح: ملیکا مومنی
  • کپیست: DoNyAgh

داسناود داستانک تراژدی و ترسناک دجی از خط سیاه


دیگر مطالب از نویسنده خط سیاه:

دانلود دلنوشته سیاه بازی از خط سیاه


مطالب مرتبط:

دانلود داستان کوتاه تاریکی مطلق از نازلی

دانلود داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت از نازلی

دانلود داستانک در نقاب نقار از آتریسا اکبریان

داستان کوتاه رویایم باش از کیمیا.ق

داستان کوتاه گل های خونین از hoseini.Tm3

 

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان 

باکس دانلود

لینک های دانلود مستقیم موضوع 

دانلود با لینک مستقیم (نسخه pdf)  

QR Code
هشدار

توجه:تمامی رمان ها توسط ناظرین انجمن چک شده و سانسور شده اند و برای تمامی سنین مناسب میباشند

داستانک دُجی در سایت و انجمن کافه نویسندگان تهیه شده است و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد. 

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۴ نظر

برچسب ها

دیدگاه های کاربران

۴ نظر ارسال شده
  1. کیاناز گفت:

    خیلی عالی بود
    ژانر سختی داشته ولی نویسنده تونسته به درستی بیان و توصیف کنه❤
    خسته نباشید🌻

  2. Paris🌺🌿 گفت:

    ژانر ترسناک احتیاج به مهارت داره از نظر باور پذیری و …
    نویسنده به خوبی از پس داستانک بر اومده داستانک زیبایی بود 🌹

  3. هانیه گفت:

    واقعا که عالی بود🌸
    چنین ژانری مهارت بالا میخواد و نویسنده خوب عمل کرده در نوشتن.
    کلمات و تشبیهات خیلی خوبی در داستان شما بود.
    موفق باشید🌸

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

رزرو تبلیغات در این مکان

مطالب بر اساس


رزرو تبلیغات در این مکان

مجوز های سایت

logo-samandehi