رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی

خرید و دانلود رایگان رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی
اطلاعات اثر
  • دسته بندی: داستان و رمان
  • عنوان: زندگی را ورق بزن
  • نویسنده: م.صالحی
  • ژانر: عاشقانه | اجتماعی
فروشنده: کافه نویسندگان دسته: , تاریخ به روز رسانی: 3 آبان 1400

رایگان

  • این اثر به صورت رایگان در مجموعه کافه نویسندگان منتشر شده است و لینک های دانلود در انتهای صفحه قرار دارند
  • برای رعایت حق‌کپی‌رایت و حقوق ناشران و مولفان؛ امکان پرینت گرفتن، کپی کردن، ذخیره تصاویر، ارسال و به‌اشتراک‌گذاری فایل کتاب‌ها وجود ندارد.
  • تضمین بیشترین فروش
  • پشتیبانی عالی ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته
  • مورد اعتماد مشتریان هستیم
  • دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

دانلود رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی با ژانر عاشقانه و اجتماعی و با لینک مستقیم در سایت کافه نویسندگان

خلاصه رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی :

زندگی را ورق بزن روایت زندگی چند نسل است با سختی ها و مشکلات و خوشی های متفاوت روایت مردمانی است که در زندگی جنگیدند برای عدالت برای عشق و آزادی. زندگی را ورق بزن روایت زندگی نوه هایست که خود عاشقند و عشق واقعی را از خاطرات پدربزرگشان می آموزند ورق ورق با خاطرات او زندگی میکنند تا به حقیقت برسند. پس زندگی را ورق بزن با آنها و عشق را زندگی کن در صفحه صفحه ی آن. بهزاد و شاهین و سامان نوه های جهانگیرخان بعد از مرگش بر حسب اتفاق دفترچه خاطرات او را می یابند و با حقایقی آشنا میشوند حقایقی تلخ و شیرین، حقایقی که زندگیشان را دگرگون میکند.

بخشی از رمان زندگی را ورق بزن اثر م.صالحی :

پیرزن طبق معمول دیگر روز های پنجشنبه روی صندلی راحتی زیر درخت نارنج نشسته بود و انتظار نوه هایش را میکشید؛ نوه هایی که از وقتی پدربزرگشان فوت کرده بود با هم قرار گذاشته بودند تا عصر هر پنجشنبه به دیدن مادربزرگشان بیایند و تا عصر روز جمعه کنارش بمانند، پیرزن چشم به در بزرگ باغ داشت که باغبان و سرایدار پیر با شنیدن صدای بوق ماشینی به طرف در رفت و در را باز کرد، یک بی او دبلیو مشکی وارد باغ شد، لبخندی به لب های پیرزن نشست و آرام گفت: – بهزاد. جوانی تقریباً سی و سه ساله از ماشین پیاده شد، در همان نگاه اول جذابیت و قد بلندش توجه آدم را به خود جلب میکرد، هیکل مناسبی هم داشت با موهای زیتونی تیره و چشمانی سبز رنگ که نافذ و گیرا بود، نزدیک مادر  بزرگش که رسید، دستی به سینه گذاشت و کمی خم شد. سلام بر بانوی قصر آفتاب. – سلام پسرم، خوش اومدی، مثل همیشه بازم اولین نفر هستی. بهزاد کتش را در آورد و به پشتی صندلی آویزان کرد و نشست، کراواتش را کمی شل کرد و گفت: – چه خبرا خانم بزرگ؟ – سلامتی، شما چیکار میکنید؟ – کار میکنیم، غر میزنیم، غر میزنیم، کار میکنیم، میگذرونیم. خانم بزرگ خندید و گفت: – از دست تو پسر، پدر و مادرت رفتن؟ – بله رفتن. – خب پس تا برمیگردن بیا اینجا بمون. – راستش مادربزرگ همین قصدم داشتم. – خوشحالم میکنی پسرم. باز هم در بزرگ باغ باز شد و این دفعه یک سانتافای سفید وارد باغ شد که بهزاد گفت: – خدا به خیر کنه، این شاهین پرچونه م اومد. شاهین همینطور که دستش را روی بوق گذاشته بود با سرعت زیادی وارد باغ شد و تا زمانی که پشت ماشین بهزاد ترمز کشید دستش را از روی بوق برنداشت، خانم بزرگ با دلخوری گفت: – این پسر گویا نمیخواد بزرگ بشه. – بالا خونه شو داده اجاره پسره ی دیوونه. شاهین تا از ماشینش پیاده شد با صدای بلند داد زد: …

 

انتشارات

زبان

فارسی

شابک

نوع فایل

حجم

11 مگابایت

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

  • نام فروشگاه: کافه نویسندگان
  • فروشنده: کافه نویسندگان
  • هنوز امتیازی داده نشده است!
48+ محصولات
5+ سفارشات تکمیل شده
129+ کاربران
233+ مطالب وبلاگ

نماد ها

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت