دانلود رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی

کافه نویسندگانکافه نویسندگان
1,149 بازدید
دانلود رمان عاشقانه زندگی را ورق بزن از م.صالحی

دانلود رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی با ژانر عاشقانه و اجتماعی و با لینک مستقیم در سایت کافه نویسندگان

 

در این بخش از سایت کافه نویسندگان رمان زندگی را ورق بزن را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.برای دانلود رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 

خلاصه رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی :

زندگی را ورق بزن روایت زندگی چند نسل است با سختی ها و مشکلات و خوشی های متفاوت

روایت مردمانی است که در زندگی جنگیدند برای عدالت برای عشق و آزادی.

زندگی را ورق بزن روایت زندگی نوه هایست که خود عاشقند و عشق واقعی را از خاطرات پدربزرگشان

می آموزند ورق ورق با خاطرات او زندگی میکنند تا به حقیقت برسند.

پس زندگی را ورق بزن با آنها و عشق را زندگی کن در صفحه صفحه ی آن.

بهزاد و شاهین و سامان نوه های جهانگیرخان بعد از مرگش بر حسب اتفاق دفترچه خاطرات او را می یابند و

با حقایقی آشنا میشوند حقایقی تلخ و شیرین، حقایقی که زندگیشان را دگرگون میکند.

 

 

 

 

 

بخشی از رمان زندگی را ورق بزن اثر م.صالحی :

پیرزن طبق معمول دیگر روز های پنجشنبه روی صندلی راحتی زیر درخت نارنج نشسته بود و انتظار نوه هایش را میکشید؛ نوه هایی

که از وقتی پدربزرگشان فوت کرده بود با هم قرار گذاشته بودند تا عصر هر پنجشنبه به دیدن مادربزرگشان بیایند و تا عصر روز جمعه

کنارش بمانند، پیرزن چشم به در بزرگ باغ داشت که باغبان و سرایدار پیر با شنیدن صدای بوق ماشینی به طرف در رفت و در را باز

کرد، یک بی او دبلیو مشکی وارد باغ شد، لبخندی به لب های پیرزن نشست و آرام گفت:

– بهزاد.

جوانی تقریباً سی و سه ساله از ماشین پیاده شد، در همان نگاه اول جذابیت و قد بلندش توجه آدم را به خود جلب میکرد، هیکل

مناسبی هم داشت با موهای زیتونی تیره و چشمانی سبز رنگ که نافذ و گیرا بود، نزدیک مادر  بزرگش که رسید، دستی به سینه

گذاشت و کمی خم شد.

سالم بر بانوی قصر آفتاب.

– سالم پسرم، خوش اومدی، مثل همیشه بازم اولین نفر هستی.

بهزاد کتش را در آورد و به پشتی صندلی آویزان کرد و نشست، کراواتش را کمی شل کرد و گفت:

– چه خبرا خانم بزرگ؟

– سلامتی، شما چیکار میکنید؟

– کار میکنیم، غر میزنیم، غر میزنیم، کار میکنیم، میگذرونیم.

خانم بزرگ خندید و گفت:

– از دست تو پسر، پدر و مادرت رفتن؟

– بله رفتن.

– خب پس تا برمیگردن بیا اینجا بمون.

– راستش مادربزرگ همین قصدم داشتم.

– خوشحالم میکنی پسرم.

باز هم در بزرگ باغ باز شد و این دفعه یک سانتافای سفید وارد باغ شد که بهزاد گفت:

– خدا به خیر کنه، این شاهین پرچونه م اومد.

شاهین همینطور که دستش را روی بوق گذاشته بود با سرعت زیادی وارد باغ شد و تا زمانی که پشت ماشین بهزاد ترمز کشید

دستش را از روی بوق برنداشت، خانم بزرگ با دلخوری گفت:

– این پسر گویا نمیخواد بزرگ بشه.

– بالا خونه شو داده اجاره پسره ی دیوونه.

شاهین تا از ماشینش پیاده شد با صدای بلند داد زد:

 

 

 


اطلاعات اثر :


  • دسته بندی: رمان
  • عنوان: زندگی را ورق بزن
  • نویسنده: م.صالحی کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ژانرعاشقانه، اجتماعی

 

 

 

 


شناسنامه اثر:


  • سطح اثر: منتخب
  • ناظر: تیم نظارت مجموعه
  • ویراستار : تیم ویرایش انجمن کافه نویسندگان
  • طراح:پرنده سار
  • کپیست:پرنده سار

 

 

 

 

 

دانلود رمان عاشقانه زندگی را ورق بزن از م.صالحی

 

 

مطالب مرتبط:

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ رمان

 

 

درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
0 (0 رای)
دسته بندی دانلود رمان عاشقانه دانلود رمان اجتماعی دانلود رمان جدید
اشتراک گذاری
من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.(وقتی نیچه گریست اثر آروین یالوم)

نوشته های مرتبط

2 پاسخ به “دانلود رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی”

  1. رمان خوبیه. ممنون از خانم م.صالحی بابت این نوشتار زیبا.🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2+ محصولات
2+ سفارشات تکمیل شده
111+ کاربران
291+ مطالب وبلاگ

logo-samandehi
سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت