دانلود رمان عاشقانه زندگی را ورق بزن از م.صالحی
دانلود رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحیReviewed by م.صالحی on Nov 25Rating: 5.0دانلود رمان عاشقانه زندگی را ورق بزن دانلود رمان جدید عاشقانه زندگی را ورق بزن از م.صالحی خلاصه : زندگی را ورق بزن روایت زندگی چند نسل است با سختیها و مشکالت و خوشیهای متفاوت روایت مردمانی است که در زندگی جنگیدند برای عدالت برای عشق و آزادی. زندگی را ورق بزن روایت زندگی نوههایست که خود عاشقند و عشق واقعی را از خاطرات پدربزرگشان میآموزند ورق ورق با خاطرات او زندگی میکنند تا به حقیقت برسند. پس زندگی را ورق بزن با آنها و عشق را زندگی کن در صفحه صفحهی آن. بهزاد و شاهین و سامان نوههای جهانگیرخان بعد از مرگش بر حسب اتفاق دفترچه خاطرات او را مییابند و با حقایقی آشنا میشوند حقایقی تلخ و شیرین، حقایقی که زندگیشان را دگرگون میکند.

دانلود رمان عاشقانه زندگی را ورق بزن از م.صالحی


خلاصه رمان زندگی را ورق بزن از م.صالحی :

زندگی را ورق بزن روایت زندگی چند نسل است با سختی ها و مشکلات و خوشی های متفاوت

روایت مردمانی است که در زندگی جنگیدند برای عدالت برای عشق و آزادی.

زندگی را ورق بزن روایت زندگی نوه هایست که خود عاشقند و عشق واقعی را از خاطرات پدربزرگشان

می آموزند ورق ورق با خاطرات او زندگی میکنند تا به حقیقت برسند.

پس زندگی را ورق بزن با آنها و عشق را زندگی کن در صفحه صفحه ی آن.

بهزاد و شاهین و سامان نوه های جهانگیرخان بعد از مرگش بر حسب اتفاق دفترچه خاطرات او را می یابند و

با حقایقی آشنا میشوند حقایقی تلخ و شیرین، حقایقی که زندگیشان را دگرگون میکند.


بخشی از رمان زندگی را ورق بزن اثر م.صالحی :

پیرزن طبق معمول دیگر روز های پنجشنبه روی صندلی راحتی زیر درخت نارنج نشسته بود و انتظار نوه هایش را میکشید؛ نوه هایی

که از وقتی پدربزرگشان فوت کرده بود با هم قرار گذاشته بودند تا عصر هر پنجشنبه به دیدن مادربزرگشان بیایند و تا عصر روز جمعه

کنارش بمانند، پیرزن چشم به در بزرگ باغ داشت که باغبان و سرایدار پیر با شنیدن صدای بوق ماشینی به طرف در رفت و در را باز

کرد، یک بی او دبلیو مشکی وارد باغ شد، لبخندی به لب های پیرزن نشست و آرام گفت:

– بهزاد.

جوانی تقریباً سی و سه ساله از ماشین پیاده شد، در همان نگاه اول جذابیت و قد بلندش توجه آدم را به خود جلب میکرد، هیکل

مناسبی هم داشت با موهای زیتونی تیره و چشمانی سبز رنگ که نافذ و گیرا بود، نزدیک مادر  بزرگش که رسید، دستی به سینه

گذاشت و کمی خم شد.

سالم بر بانوی قصر آفتاب.

– سالم پسرم، خوش اومدی، مثل همیشه بازم اولین نفر هستی.

بهزاد کتش را در آورد و به پشتی صندلی آویزان کرد و نشست، کراواتش را کمی شل کرد و گفت:

– چه خبرا خانم بزرگ؟

– سلامتی، شما چیکار میکنید؟

– کار میکنیم، غر میزنیم، غر میزنیم، کار میکنیم، میگذرونیم.

خانم بزرگ خندید و گفت:

– از دست تو پسر، پدر و مادرت رفتن؟

– بله رفتن.

– خب پس تا برمیگردن بیا اینجا بمون.

– راستش مادربزرگ همین قصدم داشتم.

– خوشحالم میکنی پسرم.

باز هم در بزرگ باغ باز شد و این دفعه یک سانتافای سفید وارد باغ شد که بهزاد گفت:

– خدا به خیر کنه، این شاهین پرچونه م اومد.

شاهین همینطور که دستش را روی بوق گذاشته بود با سرعت زیادی وارد باغ شد و تا زمانی که پشت ماشین بهزاد ترمز کشید

دستش را از روی بوق برنداشت، خانم بزرگ با دلخوری گفت:

– این پسر گویا نمیخواد بزرگ بشه.

– بالا خونه شو داده اجاره پسره ی دیوونه.

شاهین تا از ماشینش پیاده شد با صدای بلند داد زد:


اطلاعات اثر :

  • دسته بندی: رمان
  • عنوان: زندگی را ورق بزن
  • نویسنده: م.صالحی کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ژانرعاشقانه، اجتماعی
  • ویراستار : تیم ویرایش انجمن کافه نویسندگان
  • طراح:پرنده سار
  • کپیست:پرنده سار

دانلود رمان عاشقانه زندگی را ورق بزن از م.صالحی


مطالب مرتبط:


انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ رمان

باکس دانلود

لینک های دانلود مستقیم موضوع 

دانلود با لینک مستقیم (نسخه pdf)

QR Code
هشدار

توجه:تمامی رمان ها توسط ناظرین انجمن چک شده و سانسور شده اند و برای تمامی سنین مناسب میباشند

 

رمان زندگی را ورق بزن در سایت و انجمن کافه نویسندگان تهیه شده است و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد 

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۳ نظر

برچسب ها

دیدگاه های کاربران

۳ نظر ارسال شده
  1. هما خالق‌پور گفت:

    رمان خوبیه. ممنون از خانم م.صالحی بابت این نوشتار زیبا.🌹

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

رزرو تبلیغات در این مکان

مطالب بر اساس


رزرو تبلیغات در این مکان

مجوز های سایت

logo-samandehi