دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم تو اوج درموندگی و بدبختی، وقتی امیدی برای رسیدن به مطلوب نیست، یه عاجزانه صدا زدن معبود تبدیل میشه به گره گشا و خدا یه ناجی برات میفرسته، کسی که در قبال کمک هاش هیچ انتظاری ازت نداره فقط

دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشمReviewed by سید آوید محتشم on Jul 3Rating: 4.0دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم تو اوج درموندگی و بدبختی، وقتی امیدی برای رسیدن به مطلوب نیست، یه عاجزانه صدا زدن معبود تبدیل میشه به گره گشا و خدا یه ناجی برات میفرسته، کسی که در قبال کمک هاش هیچ انتظاری ازت نداره فقط

دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم

دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم با لینک مستقیم

 

  • نام رمان:مروارید های احساس
  • نویسنده: سید آوید محتشم
  • طراح:ترلان محمدی کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ژانر :عاشقانه

 

خلاصه رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم :

تو اوج درموندگی و بدبختی، وقتی امیدی برای رسیدن به مطلوب نیست، یه عاجزانه

صدا زدن معبود تبدیل میشه به گره گشا و خدا یه ناجی برات میفرسته، کسی که در

قبال کمک هاش هیچ انتظاری ازت نداره فقط…

 

 

بخشی از رمان مروارید های احساس اثر سید آوید محتشم :

چشم از صفحه ی لپ تاپ برداشتم و شقیقه هام رو فشار دادم. حس می کردم سرم داره منفجر می شه.

با حرص، صفحه رو بستم. چرا مغزم هنگ کرده بود؟ عصبی بودم؛ خودمم نمی دونستم دقیقا چرا؛ فقط دوست داشتم در اون لحظه

برم زیر دوش آب گرم و ریلکس کنم. با این فکر، خوشحال از پشت میز بلند شدم و به سمت در رفتم. دو ساعت کار رو تعطیل

کردن، به آرامش بعدش می ارزید. هنوز سه قدم برنداشته بودم که تلفن زنگ خورد. برگشتم و جواب دادم. صدای بی روح محسنی،

منشی شرکت، تو گوشم نشست:

بقیه ی حرفاش رو نمی شنیدم. اسم حضرتی کافی بود تا دهنم خشک بشه و ذهنم از اینی که بود، قفل تر. لبم رو تر کردم و با صدای￾خانوم مهندس، آقای مهندس حضرتی این جا هستن و…

لرزونی گفتم:

-ده دقیقه دیگه راهنماییشون کن داخل!

نفسم رو فوت کردم و سعی کردم خونسرد باشم. »چرا این قدر هول شدی؟ از کجا معلوم خودش باشه؟« با این فکر حس بهتری پیدا￾چشم.

کردم ولی… به ثانیه نکشید که بازم آشفته شدم. آخه مگه چند تا مهندس حضرتی بود که می تونست هم رشته ی من باشه؟

آه تلخی کشیدم و نگاهی به دور و برم انداختم؛ اتاق ساده و مربعی شکلم با مبالی چرم کرم و کف پوش شکالتی و دیوارای کرم، بهم

زل زده بود. گوشه ی اتاق یه شاخه بامبو بود و روی میز کارم، عکس من و مامان. گوشه ی دیگه ی اتاق، یه کتابخونه با چوب تیره

بود؛ پر از کتاب و زونکن و مجله های تکنولوژی.

هنوز وسط اتاق وایساده بودم. نگاهی به لباسم انداختم؛ مانتوی قهوه ای با شلوار نسکافه ای و کفش پاشنه بلند مشکی. شال مشکیم

رو مرتب کردم و برای چندمین بار، نفسم رو پر صدا بیرون دادم:

-محسنی، آقای مهندس رو راهنمایی کن. به آقای زکریا هم بگو دو تا قهوه ی فندقی بیارن.

-چشم خانوم.

می دونستم ظاهرم خونسرده. فقط خدا می دونست پشت چهره ی آرومم چه ولوله ای به پا بود!

 

انجمن کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ و دانلود رمان در ایران

برای دانلود رمان مروارید های احساس از سید آوید محتشم با لینک مستقیم از باکس دانلود زیر استفاده کنید

توجه: اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش ارسال نظرات در زیر آن نوشته با ما در ارتباط باشید.

[ آقا حسین ]

موسس سایت و انجمن کافه نویسندگان

مطالب مرتبط

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در شبکه های اجتماعی در کنار شما هستیم.
logo-samandehi