دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala

کافه نویسندگانکافه نویسندگان
742 بازدید
دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala

دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان ازدواج اجباری را بریا شما عزیزان آماده کرده ایم.برای دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala به ادامه مطلب مراجعه کنید

خلاصه رمان ازداوج اجباری از sara bala:

رمانی اجباری و همخونه ای که از انتقامی شروع میشود.انتقامی که پسر قصه ما بخاطر اهدای قلب مادرش به دختر قصه ما، بهار شروع شد و این کینه باعث شد پسر قصه ما،کامران برای رهایی از رنجش خود دست به این ازدواج بزند و باعث اذیت خود و بهار شودبهار یک روز که از خانه به مدرسه می آید متوجه حظور ماشینی در جلوی خانه خود میشود و …تعجب رفتم تو خونه دو جفت کفش مردونه در خونه گذاشته بود در رو باز کردم ورفتم تو خونه ما طوری بود که پذیرایی و نشیمن یکی بود برای اینکه بری تو اتاقا باید ازونجا رد میشدی با کنجکاوی رفتم تو با دیدن دوتا پسر جوون که روی زمین نشسته بودن دیگه خیلی تعجب کردم با شک نگاشون کردمو سلام دادن اونام با شک جوابمو دادن سریع رفتم تو اتاقم و درو بستم باران کوچولوی من تو اتاق با لباسای مهدش خوابش برده بود اروم بوسیدمش و لباساش و طوری که بیدار نشه در اوردم لباسای خودمم عوض کردم و رفتم توی اشپزخونه بازم باید ازجلوی اون دوتا مرد رد میشدم این دفعه باباهم روبه روش نشسته بود به بابام سلام کردم که با مهربونی جوابمو داد رفتم تو اشپزخونه و بابا رو صدا زدم -بابا؟

-جانم؟ -میشه چند لحظه بیاین؟ -اره بابا

اومد جانم؟

-اینا کین بابا؟

یه اهی کشید که جیگرم خون شد -همون طلبکارامم دخترم الان دو هفته از مهلتی که بهم دادن گذشته اومدن پولشونو بگیرن با ناراحتی به بابا نگاه کردمو گفتم -حالا میخواین چیکار کنین؟

بخشی از رمان ازداوج اجباری از sara bala:

-نمیدونم دخترم

-چیزی بردین بخورنن؟

-نه دخترم

-پس شما برین من میارم بابا

سرشو تکون داد و رفت پیش مهمونا منم براشون اب پرتغال گرفتم و همراه با شیرینی بردم براشون تا اشپزخونه اومدم بیرون دوتا چشم طوسی و دیدم که زل زده بود بهم و داشت براندازم میکرد اصلا از نگاهش خوشم نیومد مردیکه فکر کرده اومده لباس بخره با اخم صورتمو ازش برگردوندم و بهشون تعارف کردم بعدم با اجازه ای گفتم و رفتم تو اتاقم خونه ما دوتا اتاق خواب داشت که من و باران تو یه اتاق میخوابیدیم وبهراد و بهرام و بابام تویه اتاق مامانم وقتی باران به دنیا اومد سر زایمان طاقت نیاورد و واسه همیشه ترکمون کرد به عکس که روی میز مطالعم بود خیری شدم عکس خودمو باران بود قیافم طوری بو که همه میگفتم خیلی جذاب و تو دل برویم موهای قهوه ای روشن با چشمای خاکستری رنگ موهامم صاف بود و تا کمرم میرسید از موی بلند بدم میومد و نمیذاشتم موهام زیاد بلند بشه دماغم صاف بود و به صورتم میومد پوستم نه خیلی سفید بود نه زیاد سبزه ولی باران کاملا عکس من بود او دختری با چشای درشت مشکی با پوستی سفید بود و موهایی طالیی که همشون فر بود انگار نشستی با اتو همشو و فر ریز کردی همیشه عاشق موهاش بودم از بس رفته بودم تو انالیز خودم یادم رفت ساعت از دو گذشته اروم باران و بیدار کردم

-ابجی خوشگله ی من بیدار نمیشه؟


اطلاعات اثر:


  • دسته بندی: رمان
  • عنوان: ازدواج اجباری
  • نویسنده: sara bala
  • ژانر:عاشقانه، اجتماعی،اجباری ،همخونه ای

شناسنامه اثر:


  • سطح اثر: —
  • ناظر: —
  • ویراستار: —
  • طراح: کیاناز تربتی نژاد
  • تعداد صفحات: 202 صفحه pdf
  • کپیست: paraxor

 

رمان های پیشنهادی برای رمان ازدواج اجباری از sara bala:

دانلود رمان همخونه شیطون من اثر دینا محدث

دانلود رمان همخونه شرقی اثر سمیه سادات هاشمی جزی

دانلود رمان شراکت اجباری اثر mohd.76

دانلود رمان عشق از سوی اجبار از پریا ج

دانلود رمان نفوذی عاشقpdf اثر مهدیه رزاز پور

دانلود رمان آس دل اثر س شب

 

درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
5 (1 رای)
لینک های دانلود رمان
دسته بندی دانلود رمان عاشقانه دانلود رمان اجباری دانلود رمان اجتماعی دانلود رمان جدید دانلود رمان همخونه ای
اشتراک گذاری
من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.(وقتی نیچه گریست اثر آروین یالوم)

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2+ محصولات
2+ سفارشات تکمیل شده
111+ کاربران
291+ مطالب وبلاگ

logo-samandehi
سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت