دانلود رمان ترجمه شده نابینا شده از ربکا نایت

 

خلاصه رمان نابینا شده از ربکا نایت :

ماریسا دختری است که به تازگی شانزده سالش شده، اما اتّفاقاتی که برای او میافتد برای هر

دختر شانزده ساله ی دیگری نمی افتد. بعد از تولدش متوجّه ورود کسی به اتاقش میشود اما

هنگامی که چشمانش را با ترس باز میکند تا هویت او را شناسایی کند، متوجّه میشود که

دیگر نمیتواند ببیند! اما آن فرد چه کسی بود؟ و آیا دیگر توانایی دیدن را پیدا میکرد؟ این

تنها آغاز داستان از دریچه ی تاریک چشمان نابینای ماریسا است.

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۴ نظر
دانلود رمان ترجمه شده تاریک از سابرینا رویال

دانلود رمان ترجمه شده تاریک از سابرینا رویال

 

دانلود رمان ترجمه شده تاریک از سابرینا رویال

 

 

دانلود رمان ترسناک،دانلود رمان هیجانی

 

خلاصه رمان تاریک از سابرینا رویال :

همهچیز بسیار عادی و معمولی گذشته است. او تازه از مدرسه برگشته به خونه و در حال استراحت کردن

هست. اما، این مهم نیست؛ چون زامبیها بیرونشهر شروع به حمله کردن، کرده بودند. خانوادهها از بین

رفته بودند و همه عوض شده بودند. دنیا دیگر همان جای همیشگی، نبود و ترسناکتر از قبل شده بود.

حال او باید خودش را به تنهایی نجات دهد و قبل از خورده شدن توسط زامبیها پناهگاهی پیدا کند.

 

قسمتی از رمان تاریک از سابرینا رویال:

فصل اول: پیدایش

میتوان به زندگی او لقب یک زندگی عادی را داد. زندگی او همانجوری بود که زندگی یک دختر اصالتاً

آفریقایی، که با مادر و دوستانش در یکمحله زندگی میکرد، باید میبود.

او یک زندگی معمولی داشت و هر روز صبح از خواب بیدار میشد و پتویش را به خود نزدیکتر میکرد،

انگار که دلش نمیخواست یکروز دیگر را در مدرسه شروع کند. بعد از سومین هشداری که آالرم ساعت به

او میداد، گبریل زندگی همیشگیاش را که شروعش با کرم زدن به صورت گندمیاش، تا جای که حتی

یکنقطه از صورتش بدون کرم باقی نمیماند، آغاز میکرد. در قسمت دوم از برنامهی صبحگاهیاش او با

سرعت خود را به پایین پلهها میرساند و بعد از وارد شدن به آشپزخانه، نان تستی که به مربا آغشته شده

بود را بر روی یک بشقاب نزدیک در آشپزخانه میدید. این یکی از راههای مادرش برای نشان دادن عشق

خود به او بود.

او همیشه پیامها و یا اشکال کوچکی را با مربا بر روی تست میکشید و گبریل از این کار او بسیار بیزار

بود. گبریل دلش میخواست که مادرش به جای نوشتن پیامهای بچهگانهای بر روی تست، با او مانند یک

فرد بالغ رفتار کند!

گبریل خجالت میکشید، حتی داخل اتو***** صبحانهاش را بخورد. اما، او گاهی اوقات از دیگر

دوستانش میشنید که او مادر خوب و مهربانی دارد. گبریل دستگیرهی در را فشار داد و از آشپزخانه خارج

شد. او به پ**شت سرش نگاه کرد و دید که مادرش در حال حاضر شدن برای رفتن به سرکار هست. او

در حال پوشیدن همان لبا**س و شلوار مشکی همیشگیاش بود، او در قسمت پذیرش بیمارستان کار

میکرد.

در گذشته وقتی که گبریل کوچک بود؛ بر روی صندلی داخل توالت میشست و…

 

 

انجمن رمان نویسی  کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ رمان

 

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان مرجع اصلی ترجمه رمان  های  خارجی

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۲ نظر

رزرو تبلیغات در این مکان

مطالب بر اساس


رزرو تبلیغات در این مکان

مجوز های سایت

logo-samandehi