دانلود داستان کوتاه نگفتمت مرو از نازلی

دانلود داستان کوتاه نگفتمت مرو از نازلی

خلاصه داستان کوتاه نگفتمت مرو اثر نازلی :

بعد ‌از ‌مدّت ها ‌دل ‌به ‌دریا ‌میزند ‌و ‌به ‌خانه ای ‌برمیگردد ‌که ‌روزی ‌خاطراتش ‌را ‌در ‌آنجا ‌گذاشته،‌

وقت اش ‌رسیده‌ تا ‌تجدید‌ خاطرات ‌کند ‌و ‌با ‌گذشته ‌روبرو‌ شود ‌اما…‌.

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۱ نظر
داستان کوتاه نداشتنت از نازلی

داستان کوتاه نداشتنت از نازلی

دانلود داستان کوتاه نداشتنت از نازلی کاربر انجمن کافه نویسندگان

  • عنوان: داستان کوتاه نداشتنت
  • نویسنده:نازلی کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ژانر : درام
  • کپیست:ترلان محمدی
  • ویراستار:ریحانه حسنی
  • طراح:ملیکا مومنی

 

دانلود داستان کوتاه ، دانلود رمان درام

مقدمه داستان کوتاه نداشتنت از نازلی :

نبودنت مثلِ نشنیدنِ صدای ربنای شجریان دمِ افطار میمونه، همینقدر بیرونق، همینقدر بیصفا،

خونه دیگه صفای قدیم رو نداره!

 

 

قسمتی از داستان کوتاه نداشتنت از نازلی :

نداشتنت مثل خیلی از چیزهاست، مثل این هست که یک لیموزینِ آلبالویی جلوی در خونهات پارک باشه و تو

کلیدش رو تا آخرِ عمرت پیدا نکنی، هر روز صبح که داری میری سر کار چشمت به آن بیفتد اما بدونی باید پیاده

تا ایستگاه بی آر تی گز کنی. مثلِ این میموند که خونهات یک آپارتمان چهل متری باشه، فکر کن از این چهل

متر بخوان خواب و حمام و دستشویی و آشپزخانه و هال دربیارن! یک پنجرهی کوچیک، رو به آزاد راهی که

مختص ماشینهای سنگین و تو هر روز و شبات بشه کدر و خاکستری از دود؛ امّا خونه روبروی تو به اندازهی

چند متر اونورتر یک خونهست ویالیی با یک تراس رو به حیاط که هر روز قُمریها میان میشینند

 

دیگر مطالب از نازلی:

داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت از نازلی

 

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ رمان ،ترجمه رمان و رمان های صوتی و دانلود رمان

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۳ نظر
داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت

داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت

 

دانلود داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت  از نازلی کاربر انجمن کافه نویسندگان

 

  • نام داستان کوتاه:بکشی دست روی تنهاییت
  • نویسنده:نازلی
  • ژانر:درام
  • ویراستار: کیاناز تربتی نژاد کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • طراح:شاهین
  • کپیست:ترلان محمدی

 

دانلود رمان درام، دانلود داستان کوتاه

 

خلاصه داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت :

بعد از سالها بطور اتفاقی همدیگر رو در حراجی خونهی سرهنگ میبینن ولی گویا هر دو به

تنها ماندن عادت کردهاند و طعم زندگی بدون هم به روحشان چسبیده. …

 

قسمتی از داستان کوتاه بکشی دست روی تنهاییت :

حراجیه خونهی سرهنگ بود. همون پالتوی نوک مدادی و چکمههای مشکی و دستکشهای چرم رو پوشیدم. آسمون

انگار دودل بود که برف بریزه روی زمین یا بارون. چترم رو برداشتم، کاله خزدار طوسی رو سر کردم و از پلههای آپارتمان

پایین رفتم. همه جا ساکت بود فقط صدای بچههای دوقلوی حدیث تا توی راه پلهها میاومد. در رو که باز کردم هوای

سرد تا مغز استخوانم رفت. نه بارون بود و نه برف. آسمون سیاهِ سیاه بود. راهِ خونهی سرهنگ رو پیش گرفتم آهسته گام

برداشتن بخاطر کفهی لیزه چکمهها شده بود عادتم. چترم رو از دستهش آویزون کردم به دست چپم و دست راستم توی

جیب بود. عابرها انگار که جایه مهمی برای رفتن داشتن و من هم تا خونهی سرهنگ تقریباً نیم ساعت پیادهروی داشت

که برای من یک گویا یک روز طول کشید. چهقدر این راه طوالنی شده بود. تا رسیدم سریع دستم رو روی زنگ نگه

داشتم. مستخدم در رو باز کرد و خوشآمد گفت. وارد شدم هنوز خیلی شلوغ نشده بود کناری ایستادم و وسایل حراجی

رو رصد کردم همه شیک و عتیقه. میدیدمش درست سمت چپ من با بارونیه قهوهای رنگ و کالهی شکالتی کمی

آنطرفتر از میزی که گیالسها را چیده بودند ایستاده بود زیر چشمی هوایش را داشتم حراجی شروع شد

 

این مطلب در انجمن و سایت کافه نویسندگان تهیه شده است و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد

 

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ رمان

انجمن رمان نویسی  کافه نویسندگان مرجع اصلی دانلود رمان،ترجمه رمان، دانلود رمان های صوتی

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۶ نظر

دانلود دلنوشته دلواره از پرنده سار با لینک مستقیم در سایت و انجمن کافه نویسندگان

 

  • نام دلنوشته:دلواره
  • نویسنده‌:پرنده سار کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ویراستار:ex_vk کاربر انجمن کافه نویسندگان
  • ژانر:عاشقانه، تراژدی

 

بخشی از دلنوشته دلواره اثر پرنده سار:

 

چشم‌ها! در رابطه چشم‌ها خیلی مهم هستند…
یک پلک زدن،
یک نگاه گرفتن،
هزار و یک معنا می‌‌‌دهد؛
فقط نمی‌‌فهمم،
من آن همه خیره‌‌ات شدم، تو از نگاهم هیچ برداشتی نکردی؟

مدت دوری از تو را نمی‌‌‌دانم چه گونه بیان کنم؛ دو هزار و چهارصد ماه یا دویست سال یا دو قرن… یکا ندارد انگار؛ ولی عجیب نیست که آدم‌‌‌ها به این همه زمان می‌‌‌گویند دو روز؟!
این جیرجیرک‌ها هم دنیایی دارند؛ خیلی شیدا و شیفته‌‌‌اند. شب تا صبح فقط یک ترانه را تکرار می‌‌‌کنند… واقعاً چه دلیلی دارد تکرار یک تکراری شده؟ این ترانه جز دوستت دارم است؟
***
انسان خودکشی کرد!
چند صد سال قبل که ساعت اختراع شد و آدم در هر لحظه تاخیر، مرد…
پا که درد کند، استراحت خوبش می‌‌‌کند؛
سر که درد کند، خواب خوبش می‌‌‌کند؛
اما قلب که درد کند…
اما قلب که درد کند…
***

هی لبخند،
لبخند،
لبخند…
یعنی عروسک‌‌ها خسته نمی‌‌‌شوند؟ این‌‌‌قدر عاشق‌‌‌اند؟
پس چرا من که عاشق شدم،
لبخندم پر کشید؟
به پیراهنت که عطرت را همیشه در تارِ و پود خود دارد،
به کش مویت که دور موهایت پیچیده،

…حسودیام میشود

شهر من، تالقی نگاهمان است؛ مبادا نگاه بگیری و دشمنان را به شهر سبزمان
..فراخوانی
…چه بیاندازه من این متن کوچولو را میستایم
***
حال غریبی میتواند باشد؛
در پارک کوهستانی حوالی شهر، جایی که تو آن را پیشنهاد کردی. با تاکسی
پرایدی که تر، تر میکرد و رانندهاش سیگاری بود. عطر تو و بوی آن سیگار، چه
…متناقض بودند
کرایهمان را من خواستم حساب کنم؛ با آن که کل موجودیام دو تراول پنجاهی
.بود. تو ولی مخالفت کردی و دو اسکانس دوهزار تومانی به راننده دادی
ناراحت شدم و گفتی حاال صبر کن، بیحساب میشیم! و من صبر کردم تا
.بیحساب شویم. میدانستم که بیحساب میشویم

 

مطالب مرتبط:

 

انجمن کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ و دانلود رمان در ایران

نویسنده: آقا حسین
نظرات: ۲ نظر

رزرو تبلیغات در این مکان

مطالب بر اساس


رزرو تبلیغات در این مکان

مجوز های سایت

logo-samandehi