رمان صاعقه از زهرا مسعودی

کافه نویسندگانکافه نویسندگان
144 بازدید
دانلود رمان صاعقه از زهرا مسعودی

دانلود رمان صاعقه از زهرا مسعودی.در این بخش از سایت کافه نویسندگان رمان صاعقه را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.برای دانلود رمان صاعقه از زهرا مسعودی با ما همراه باشید.

خلاصه رمان صاعقه از زهرا مسعودی:

اینجا خبری از عشق و کلکل و این چیزا نیست! چون دختر داستانمون وقتی واسه این کارا نداره. فعلا باید خودشو از دست هیولاهایی نجات بده که توی پوست انسان، مثل لاشخور دورش می گردن و منتظرن که از پا بیفته تا بیانسراغش…!دختر قصه ی ما خیلی کم سن و ساله، حتی هیفده سالش هم نشده! رمان پلیسی صاعقه اما یاد گرفته قوی باشه. یاد گرفته از اینکه لقب ”بچه یتیم“ و ”بی کس و کار“و با خودش یدک می کشه، خجالت نکشه. شاید بشه گفت اون یه دختر معمولی نیست،یه ”صاعقه“ ست. یه صاعقه ی قدرتمند که خودشم از قدرت واقعیش بی خبره *بهتون پیشنهاد می کنم این رمانو بخونید. نه به عنوان نویسنده ی رمان، به عنوان یه دوست. چون معتقدم خوندن داستان پر ازهیجان و غیر قابل پیش بینی زندگی یه دختر “کاملا تنها”، خالی از لطف نیست. دختری که هیچ کس، هیچ چیز و هیچ جا رو نداره، اما یه چیزی داره که بر همه ی نداشته هاش غلبه می کنه: دل و جرئت !*** ?الهی به امید تو ? »اینها چشمهایی هستند که نمی توانند مرا ببینند اینها دست هایی هستند که اعتمادت را از تو می گیرند اینها پوتین هایی هستن که از طرفین به تو لگد می زنند این زبانی است که با تو از درون سخن می گوید اینها گوش هایی هستن که از نفرت زنگ می زنند این چهره ای است که هیچگاه تغییر نخواهد کرد این مشتی است که تو را خرد میکند و بر زمین می کوبد این صدای سکوتی است که دیگر شنیده نمی شود… اینها پاهایی در چرخه ی دویدن هستند این ضربه هایی است که هیچ گاه نخواهی شناخت اینها لبهایی هستند که تاکنون طعم آزادی را نچشیده اند این حسی است که مطمئن نیست این چهره ای است که هیچگاه نمی توانی تغییر دهی ما انسانها !آیا ما انسانیم؟ ما انسانها ! آیا ما انسانیم؟ (یا) گونه ای از هیوghها؟ گونه ای از هیولاها گونه ای از هیولاها هیولاهای زنده و جاندار «

بخشی از رمان صاعقه از زهرا مسعودی:

بی توجه به صدایی که احتمالا سعی داشت مرا بیدار کند، این پهلو و آن پهلو شدم . صدا همچنان ادامه داشت : -آذییی…آذر…آذرخـــششش…رعد و برق…صاعقه…بلای آسمانی…پاشو ! نفس عمیقی کشیدم و چشمانم را گشودم . چهره ی شبنم، با لبخند احمقانه و بی دلیلی روی لبش، اولین چیزی بود که دیدم . -چی می خوای تو سر صبحی؟
-من چیزی نمی خوام ولی فکر کنم تو می خوای باهام خداحافظی کنی !
چشمانم را گشاد کردم :
-امروز…پنجم تیره؟
چشم های مشکی اش پر از اشک شدند :
-آره
با سرعت از جایم بلند شدم. انگار برق هزار ولت به بدنم وصل کرده باشند . امروز…شبنم … سعی کردم لبخند بزنم. گوشه های لبم را بالا بردم و تمام تلاشم را کردم تا لبخند بزنم اما چیزی که حاصل شد، شباهت چندانی به لبخند نداشت . شبنم خندید : راست می گفت. من لبخند زدن بلد نبودم. فقط خندیدن بلد بودم و جدی بودن. برای همین وقتی می خواستم لبخند بزنم، نیشم را تاآخرشم یاد نگرفتی لبخند بزنی ! بناگوش باز می کردم ! مانتوی تابستانی سفید رنگم را به تن کردم و پشت سر شبنم، با قدم های آهسته، از خوابگاه بیرون رفتم . ساعت هشت صبح بود،و تمام هم اتاقی هایمان خواب بودند. خوش به حالشان! کاش من هم می توانستم بی اینکه نگران بهترین دوستم باشم، بی اینکه نگران آینده اش باشم، بخوابم . من و شبنم بی هیچ حرفی به دفتر مدیریت رفتیم. طبق معمول، خانم حکیمی با چهره ی جدی اش پشت میز نشسته بود و رو به رویش، زن و مردی روی صندلی های کرمی رنگ چرک نشسته بودند . زن، قدبلند بود و مانتوی قهوه یی و بلندی پوشیده بود. مقنعه ی مشکی رنگی روی سرش بود و چشمان سیاه رنگش از پشت عینک، همه چیز را ریزبینانه زیر نظر داشت . روی صندلی دیگر، مرد جوانی نشسته بود که چهره اش شبیه این دانشمند هایی بود که کاری به جز دنبال علم و دانش دویدن بلد نیستند ! او هم مثل همسرش عینکی بود، اما چشم هایش کلی نگر و کنجکاو بودند . هر چند لحظه یکبار به ساعت مچی اش نگاه می کرد. انگار قرار مهمی داشت یا شاید هم داشت ادای آدم هایی را در می آورد که یک قرار مهم دارند !!


اظلاعات اثر:


دسته بندی: رمان

عنوان: صاعقه

نویسنده: زهرا مسعودی

ژانر: عاشقانه،پلیسی


شناسنامه اثر:


سطح اثر: —

ناظر: —

ویراستار:–

طراح: کیاناز تربتی نژاد

کپیست: paraxor

رمان های پیشنهادی برای رمان صاعقه از زهرا مسعودی:

دانلود رمان دلداده توام از الی

دانلود رمان ناجی اثر فاطمه پایان

دانلود رمان نقاب اثر ghazalhe sh

دانلود رمان سه سوت اثر بهاره شریفی

دانلود رمان مجرم عاشق اثر آمنه آبدار

دانلود رمان سکوت تلخ از پانیذ میرداد و الناز دادخواه

 

امتیاز دهید
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
3 (2 رای)
لینک های دانلود رمان
دسته بندی دانلود رمان پلیسی دانلود رمان عاشقانه
اشتراک گذاری
من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.(وقتی نیچه گریست اثر آروین یالوم)

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2+ محصولات
2+ سفارشات تکمیل شده
111+ کاربران
291+ مطالب وبلاگ

logo-samandehi
سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت