دانلود رمان صد سال تنهایی از گابریل گارسیا

Gisow AramisGisow Aramis
138 بازدید
دانلود رمان صد سال تنهایی نسخه pdf و صوتی

دانلود رمان صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارک . در این بخش از سایت کافه نویسندگان رمان صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارک  را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.برای دانلود رمان صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارک با ما همراه باشید.

خلاصه ای از رمان صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارک:

سبک رئالیسم جادویی سبکی است که یکسری اتفاقات واقعی رخ می دهد اما سرمنشا آن اتفاقات جادو و خیال است. این کتاب از برنده‌ی نوبل ادبیات؛ در واقع بسیاری از خوانندگان و منتقدان این کتاب را بهترین اثر مارکز می‌دانند. احتمالاً بعد از خواندن کتاب با خود خواهید گفت «بیخود نبوده که نوبل گرفته»!  داستان در یکی از شبه جزایر کارائیب و به طور کلی در کشور های آمریکای جنوبی آغاز می شود. این کتاب داستان زندگی 6 نسل از خانواده ای را نقل می کند که در دهکده ماکاندرو زندگی می کنند .داستان از صحنه اعدام سرهنگ اوئرلیانو بوئندیا آغاز می شود که رو به روی جوخه اعدام ایستاده و خاطرات گذشته اش را مرور میکند . سرهنگ به کودکی اش می رود ، زمانی که در سراسر ده ، فقط 20 خانه خشتی بود .ماجرای پدید آمدن دهکده ماکاندرو این گونه است : وقتی خوزه آرکاردیو بوئندیا و اورسلا با هم ازدواج می کنند ، زن جوان که می دانست حاصل ازدواج خاله اش با پسر دایی خوزه ، بچه ای با دم تمساح بود ، از بچه دار شدن می ترسید . اهالی ده خوزه را بابت این مسئله مورد تمسخر قرار می دادند . خوزه که از این مسئله عذاب می کشید ،

یکی از دوستانش را که خروس باز بود ، برای دوئل دعوت می کند .به دنبال این دوئل ، خوزه دوستش را می کشد و پس از آن وی خود را لایق طرد شدن می داند و به این ترتیب با اورسلا ، همسرش و تعدادی دیگر از زوج های ده که از بچه دار شدن می ترسیدند ، مهاجرت کردند .پس از 14 ماه ، اورسلا و خوزه صاحب فرزندی می شوند که هیبت تمساح نداشت ….بعد از چندین ماه آوارگی ، یک شب خوزه در خواب می بیند که در همان مکان ، شهر بزرگ و زیبایی با دیوار های آئینه ای بر پا کرده اند …واین گونه آن دسته افرادی که به دنبال عذاب وجدان از محل زندگیشان بیرون آمده بودند ، ده زیبای ماکاندرو را بنا کردند .

ورود کولی ها ، هر سال باعث آشفته شدن وضع مردم ده می شد . اهالی ده در آرامش و به دور از اختراعات و اکتشافات جدید ، با کمترین امکاناتشان زندگی می کردند ، اما کولی ها با آمدنشان ، سیلی از ابزار و اطلاعات جدید به ده می آوردند .اولین اختراعی که به ماکاندرو وارد شد ، آهن ربا بود . خوزه آرکاردیو بوئندیا ، پدر آئورلیانو ، زمانی ریاست دهکده را برعهده داشت ، اما با گذر زمان ، به موجودی خیال باف تبدیل شده بود که تمام دارایی خانواده اش را با خرید آهن ربا برای یافتن طلا و دوربین و نقشه جغرافیایی به باد داده بود . به همین دلیل تمام بار مسئولیت خانواده بر دوش همسرش اورسلا ،و فرزندانش بود .او دوستی ویژه ای با ملکیادس دارد، او کولیی است که به نوعی پل ارتباط جهان بیرون با فضای محدود و بسته روستای ماکوندو است. او یکی از شخصیت های اصلی داستان است که چند بار در روند داستان می میرد و سرانجام نقش تعیین کننده ای را در سرنوشت خانواده بر عهده دارد.در این مدت ، پسر بزرگ خوزه و اورسلا در یک ماجرای عاشقانه شکست بدی خورد و پس از آن از ده خارج شد .اورسلا که به شدت نگران پسرش بود به دنبال او از ده خارج شد و تا چند وقت خبری از اورسلا و پسرش نبود . تا این که چند ماه بعد ، اورسلا با عده ای غریبه به ده باز می گردد. غریبه ها که متوجه خاک حاصل خیز ماکاندرو شده بودند در ده باقی ماندند و کم کم ده آرام ، به جنب و جوش افتاد .کم کم فروشگاه های کوچک و جاده های شنی ، ده را رونق بخشیدند.در این زمان ائورلیانو تمام وقت خود را صرف زرگر می کرد و مادرش نتیز با تولید و فروش اب نبات به درامد خانواده می افزود.آمدن دندان مصنوعی توسط کولی ها به ده ، باعث شد که فکر مهاجرت کردن به ذهن اهالی ده از جمله خوزه آرکادیو بیفتد . اما اورسلا با مهارت توانست این فکر را از ذهن اهالی بیرون کند .پس از این اتفاق ، خوزه از فکر های عجیب و غریبش دست کشید و بیشتر زمانش را صرف آموزش و تربیت فرزندانش کرد .

چندی بعد دختر 11 ساله ای همراه با تاجران به ده آمد که نامه ای داشت که نشان می داد از خویشان خانواده ی خوزه و اورسلا است . دخترک استخوان های پدر و مادرش را با خود آورده بود که در نامه از اورسلا و شوهرش خواسته شده بود که استخوان ها را طبق رسوم مذهبی به خاک بسپارند .آن ها اگر چه چنین خویشانی را به یاد نمی آوردند ، اما استخان ها را به خاک سپردند و دختر بچه را پیش خود نگه داشتند .سرخپوستی که با خانواده زندگی می کرد به انها گفت این بدترین مرض است چون باعث از دست دادن حافظه می شود.به طوری که کم کم خاطرات کودکی را از یاد می برید و به ترتیب نام و مورد استفاده ی اشیا و بعد حتی نام خودشان را فراموش می کنید. و با لاخره در حالت نسیان فرو می روید.

اما هیچ کس حرف او را باور نکرد.اهالی حرف سرخ پوست را باور نکردند ولی کمی بعد دیدند که همگی به مرض بی خوابی مبتلا شدند. اب نبات های اورسولا بیماری را در تمام شهر پراکنده کرده بود .؛ نه داروهای گیاهی و نه هیچ نسخه ی دیگری فایده نداشت.اهالی اوایل از بی خوابی راضی بودند و می توانستند به تمام کار های عقب مانده شان برسند اما با تمام شدن کار های عقب مانده ، بی تابی مردم را فرا گرفت .خوزه که متوجه شد بیماری همه جا را گرفته دستور داد چند زنگوله بخرند و به تازه واردان سالم بدهند تا با بستن ان مراقب خود باشندو بیماری را از ماکاندو بیرون نبرند.

بیماری به تدریج رشد می کرد طوری که مجبور بودن تمام اشیا و کاربرشان را روی انها بنویسند. اما قطعا روزی می رسیدکه خواندن هم از یادشان می رفت.سرانجام روزی مکیادس که مرده بود با شربتی به ده باز می گردد . اهالی ماکاندرو شربت را می خورند و بیماری از بین می رود و به پاس این لطف مکیادس ، خانواده بوئندیا از او خواهش می کنند که تا آخر عمر با آن ها زندگی کند . مکیادس در خانه آن ها مستقر می شود و شروع به نوشتن چیز هایی بر روی پوست می کند که رمز این نوشته ها ، صد سال بعد کشف می شود …با شروع جنگ های داخلی ، اهالی ماکوندو نیز سپاهی را به فرماندهی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (فرزند دوم خوزه آرکادیو بوئندیا) برای جنگ بر ضد نظام محافظه کار تشکیل می دهند .

در ماکوندو، آرکادیو (نوه بنیانگذار روستا و فرزند پیلار ترنرا و خوره آرکادیو) از سوی عموی خود به ریاست شهر منسوب و تبدیل به دیکتاتوری مستبد می شود و پس از فتح شهر از سوی نیروهای محافظه کار، او را تیرباران می کنند.جنگ ادامه می یابد و سرهنگ آئورلیانو چندین از مرگ حتمی ، جان سالم به در می برد تا اینکه خسته و بی رمق از جنگ بی حاصل به معاهده صلح تن می دهد و تا پایان عمر خانه نشین می شود.وی پس از امضای معاهده صلح به سینه خویش شلیک می کند تا به زندگی اش پایان دهد، اما از این خطر هم جان سالم به در می برد.

سپس به خانه اش باز می گردد و از سیاست کناره گیری کرده و باقی عمرش را به ساختن ماهی های کوچک طلایی می پردازد .آئورلیانو تریسته، یکی از هفده فرزند سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، یک کارخانه یخ سازی در ماکوندو تاسیس می کند و برادرش آئورلیانو سنتنو، به سرپرستی آن می رسد .آئورلیانو تریسته ، خود و با هدف آوردن قطار از ماکوندو می رود.چندی بعد در ماکوندو ریل قطار کشیده می شود و این مسئله رونق فراوانی به ده می بخشد و به این ترتیب ، آن شهر به مرکز فعالیت های منطقه تبدیل می شود و هزاران نفر را از اطراف و اکناف به خود جذب می کند.

بعضی از خارجی ها یک مزرعه موز در نزدیکی ماکوندو تاسیس می کنند. شهر همچنان به رشد و توسعه اش ادامه می دهد تا اینکه روزی کارگران مزرعه موز اعتصاب می کنند که برای پایان دادن به اعتصاب ارتش ملی مداخله می کند و تمامی کارگران معترض را کشته و اجسادشان را به دریا می ریزند.پس از کشتار کارگران شرکت موز، بارانی که چهار سال و یازده ماه و دو روز طول می کشد، شهر را در بر می گیرد. آنگاه اورسولا می گوید که در انتظار پایان بارندگی است تا بمیرد.آئورلیانو بابیلونیا به دنیا می آید که آخرین فرزند از نسل بوئندیا است. نام او در ابتدا آئورلیانو بوئندیا است تا اینکه با کشف رمز مکاتیب ملکیادس در می یابد که نام فامیل پدری اش بابیلونیا است. هنگامی که باران قطع می شود، اورسولا می میرد و شهر ماکوندو خالی از سکنه می شود.تعداد اعضای خانواده کاهش می یابد و در ماکوندو کسی دیگر خانواده بوئندیا را به یاد نمی آورد؛ آئورلیانو خود را در آزمایشگاهش زندانی کرده و سرگرم کشف رمز مکاتیب ملکیادس است که در این میان خاله اش آمارانتا اورسولا از بروکسل بازمی گردد.آنها با هم یک ماجرای عشقی دارند و از این رابطه عاشقانه آمارانتا اورسولا باردار می شود، ولی پس از زایمان متوجه می شوند که کودک دم خوک دارد. او بر اثر خونریزی زایمان می میرد. آئورلیانو بابیلونیا ناامیدانه از خانه خارج می شود و در به در دنبال کسی می گردد تا او را یاری کند، اما در شهر دیگر کسی زندگی نمی کند، حالا ماکوندو شهری متروکه است و….

بخشی از رمان صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارک:

وقتی که نجار برای ساختن تابوت قدش را اندازه می گرفت از میان پنجره متوجه شدند که از آسمان گل های کوچک زرد رنگی فرو می بارد. باران گل تمام شب به صورت طوفانی آرام بر سر شهر بارید. بام خانه ها را پوشاند و جلوی درها را مسدود کرد. جانورانی که در هوای آزاد می خوابیدند در گل غرق شدند. آن قدر از آسمان گل فرو ریخت که وقتی صبح شد تمام خیابان ها مفروش از گل بود و مجبور شدند با پارو و شن کش گل ها را عقب بزنند تا مراسم تشییع جنازه در خیابان برگزار شود.


 اطلاعات اثر


 دسته بندی: داستان و رمان و خارجی
 عنوان: صد سال تنهایی
 نویسنده:  گابریل گارسیا مارک
 ژانر: رئالیسم جادویی، فانتزی حماسی، سرگذشت‌نامۀ خانوادگی، داستان حماسی


 شناسنامه اثر


 سطح اثر: ویژه
ناظر: _
 ویراستار:_
 طراح: 
 تعداد صفحات:  صفحه pdf
 کپیست: _

 رمان های پیشنهادی برای رمان صد سال تنهایی:

دانلود رمان ترور از جک لندن

دانلود رمان آئورا از کارلوس فوئنتس

دانلود رمان کابوس از ویلیام آیریش

دانلود رمان راب روی اثر سر والتر اسکات

دانلود رمان بخت و اقبال نایجل از سر والتر اسکات

 

امتیاز دهید
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
5 (1 رای)
لینک های دانلود رمان
دسته بندی دانلود رمان خارجی
اشتراک گذاری
دانشجوی روانشناسی•دارای مدرک رسمی طراحی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی•منتقد و مدرس نویسندگی

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2+ محصولات
2+ سفارشات تکمیل شده
111+ کاربران
291+ مطالب وبلاگ

logo-samandehi
سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت