دانلود دلنوشته سیر در عرش از کوهیار راد

کافه نویسندگانکافه نویسندگان
63 بازدید
دانلود دلنوشته سیر در عرش از کوهیار راد

دانلود دلنوشته سیر در عرش از کوهیار راد.در این بخش از سایت کافه نویسندگان دلنوشته سیر در عرش را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.برای دانلود دلنوشته سیر در عرش از کوهیار راد با ما همراه باشید

خلاصه دلنوشته سیر در عرش از کوهیار راد:

قصه‌ی ما، قصه‌ی شهریست که، همه در سر سودای پرواز بر فراز آسمان را همچون پرنده‌ی آزادی دارند؛ اما مسئله اینجاست که مرغان خانگی بیش نیستند!

آدمها! چیزهایی را که عاجزشان میکنند، شوم میدانند! مانند آواز کلاغی پَر ریخته بر بام برج آزادی.جمجمه‌ام را که ب شکافی، یک پر از خالی نصیبت میشود. در این سرزمین مغزم را حرف‌های بی‌حرف خورده است.دست‌هایم تاول‌زده است،از بیکاری در این هیاهوی سکوت اجباری! از دید تو یک بازیست؛ از دید من، یک بی‌اختیاریست که این زندگی، زندگی نمیشود! زنده‌گیر میشود!

بخشی از دلنوشته سیر در عرش از کوهیار راد:

سَرم درد میگیرد از شنیدن خنده‌های کودکی شیرین عقل در جهنمی به نام زمین! بدون درکی از وسعت آن. *** یکی در فکر نان یکی بی‌فکر و خنده‌کنان! یکی گریان از جبر ستمکاران، یکی من بیخیال و لهله کنان؛ با هم میشویم، دنیای ساخته شده دست دولتمردان! *** وجدانم درد میگیرد وقتی کرم‌های انسانیت را، در زندگی دیگران تف میکنم! *** امان از روزی که کَمر خم شده‌ات را به این جماعت سوارکار نشان بدهی! تا عمر داری باید برایشان جفتک بندازی.پنجره‌ها را باید گشود، انسانیت را باید در کیسه زباله‌ها انداخت، با لباس بره‌ها آن را کول کرد و سر کوچه گذاشت. جای چنگیز مغول چه خالیست! *** سخت است به مردمی که تا آتش میبینند روی آن آب میریزند. یاد داد، آتش را با خاک خاموش میکنند! *** باید سوت زدن را تمرین کرد، برای وقت‌هایی که آدم‌ها انسانیتات را طلب میکنند؛ میشود سوت زد و از کنارشان گذشت!


اطلاعات اثر


دسته بندی: دلنوشته

عنوان: سیر در عرش
نویسنده: کوهیار راد (کاف طوفان)
ژانر: اجتماعی_تراژدی

شناسنامه اثر


سطح اثر: محبوب

ناظر : —
ویراستار: aynaz_xd :
طراح:
تعداد صفحات: 10 صفحه pdf
کپیست: SH.EL
امتیاز دهید
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
3.5 (2 رای)
لینک های دانلود اثر
دسته بندی دلنوشته
اشتراک گذاری
من رویای عشقی را در سر دارم که در آن اشتیاقی دو جانبه برای جست و جوی حقیقتی برتر میان دو تن پدید آید شاید نباید آن را عشق نامید. شاید نام حقیقی آن دوستی است.(وقتی نیچه گریست اثر آروین یالوم)

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2+ محصولات
2+ سفارشات تکمیل شده
111+ کاربران
291+ مطالب وبلاگ

logo-samandehi
سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت